#فردا_بدون_من_پارت_162


اینا کی باهم صمیمی شدن من نفهمیدم،وقتی غذاهارو آوردن بادیدن کباب ترش مثل این بدبختا روبہ مهدیہ گفتم:

"غذای منوکی سفارش داد"

مهدیہ:"آرسام"

من:"آرسام توکہ میدونستی من کباب ترش دوست ندارم"

آرسام:"گفتم شایدنظرت تغییرکرده "

حرصی نگاهی بہ اونومهدیہ انداختم کہ شهاب گفت:

"بیاواسہ منوبخور"

نگاهی بہ غذاش انداختم کہ بادیدن کوبیده دلم ضعف رفتہ

من:"نہ نمیخواد"

نگاهی بہ غذای کیارش کہ اونم کوبیده بود انداختمو گفتم:

"کیاجونم..."

نذاشت حرفموادامہ بدم بالبخند غذای منو برداشت گذاشت جلوی خودشو واسہ خودشو گذاشت جلوی من

پانتہ آ:"خُب چراازعشقت نمیگیری؟"

نگاهی بہ غذای اهوراانداختمو گفتم:

"آخہ جوجہ ام دوست ندارم"

بعدتموم شدن غذا عرشیا پول غذاروحساب کردو همہ ازرستوران زدیم بیرون بین آرسامو اهورا وایستاده بودم ومنتظربودم بچہ هاازدستشویی بیان

آرسام:"آرام حواسم بهت بود توماشین همش اخمات توهم بود چتہ؟"


romangram.com | @romangram_com