#فانوس_پارت_612
پول آرایشگر رو دادم و عصام رو برداشتم و راه افتادم سمت در. توی آسانسور عینک دودیم رو به چشم زدم. همین که از ساختمون خارج شدم عماد رو در حالی که عینک ری بنش روی صورتش بود و یه کت اسپرت مشکی روی جین مشکیش پوشیده بود و به ماشینش تکیه داده بود دیدم. با لبخند براش دستی تکون دادم. سریع اومد سمتم و همونطور که زیر بغلم رو میگرفت گفت: سلام خانوم خونه.
با خنده گفتم: سلام آقای خونه...
با غرغر گفت: من نمیدونم این بزک دوزکای شما زنا واسه چیه آخه!... اگه واسه بدست آوردن دل ما مرداست که من بهت گفتم همینجوریشم دیوونتم. نیازی نیست صورت خوشگلتو بدی زیر دست این آرایشگرا.
با خنده گفتم: یعنی تو خوشت نمیاد؟
موزی خندید و گفت: من نگفتم بدم میاد.
ـ خیلی بد جنسی عماد...
در ماشین رو برام باز کرد و گفت: نظر لطفته!
جام رو روی صندلی درست کردم و منتظرش موندم. در سمت خودش رو باز کرد و نشست. آروم عینکم رو در آوردم و بهش خیره شدم. با بهت به صورتم خیره شد. بعد از چند دقیقه بدون این که پلک بزنه گفت: اوپس!
غش غش خندیدم و گفتم: جمع کن آب لب و لوچه رو!
با خنده سری تکون داد و گفت: مگه میشه؟ تازه اشتهام باز شد.
romangram.com | @romangram_com