#فانوس_پارت_613
بازم خندیدم. ماشین رو روشن کرد و گفت: بخند... بخند تا به موقش بهت بگم این کارایی که میکنی همش به ضرر خودته بیچاره.
سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم: راستی کارتا چی شد؟
ـ توی داشبورته.
در داشبورت رو باز کردم و کارت عروسیمون رو بیرون کشیدم. کارت فوق العاده زیبایی بود که توش با خطی طلایی رنگ اسم من و عماد رو کنار هم نوشته بودند. با لبخند سری تکون دادم و گفتم: خوبه.
ـ فردا باید بریم گچ دست و پاتو باز کنیم.
ـ عماد؟
ـ جونم؟
ـ یه چیز ازت بخوام نه نمیگی؟
موشکافانه نگاهم کرد و گفت: تا چی باشه...
ـ نه دیگه. بگو قبول میکنی تا من بگم.
سری تکون داد و گفت: چون میدونم چیز بدی نمیخوای قبول میکنم.
romangram.com | @romangram_com