#فانوس_پارت_594
عماد که خشمش دوباره جوشیده بود دوباره حمله کرد سمت سیروس. از صدای خفه ای که از پشت چسب دور دهنش بیرون میزد میشد فهمید که داره عربده میکشه. سیروس به یکی از افرادش که عماد رو گرفته بودند اشاره کرد که چسب دهن عماد رو برداره. همین که چسب دور دهنش رو باز کردند صدای عربده هاش فانوس رو لرزوند: کثافت آشغال... باهاشون چی کار کردی عوضی؟ چه بلایی سرشون آوردی؟ بی همه چیز ...
سیروس رفت جلوشو دستش رو روی بینیش گذاشت و گفت: هیس! آروم پسر. اگه پسر خوبی باشی و داد و بیداد نکنی میفهمی چه بلایی سرشون اومده...
عماد که از خشم سرخ شده بود باز با داد سیروس رو به فحش کشید. خشم و نفرت از چشماش زبونه میکشید. سیروسم با لذت به حرص خوردن عماد نگاه میکرد. عماد انقدر داد زد که صداش گرفت. دیگه نا و رمقی توی بدنش نمونده بود. باز روی زمین افتاد و با خشم در حالی که بدنش میلرزید و قفسه ی سینش تند تند بالا و پایین میشد به سیروس چشم دوخت. سیروس فیلتر سیگارش رو توی جا سیگاری انداخت و گفت: زنتم مثل خودت همینجوری داد میکشید. انگار داد کشیدن تو خانواده ی شما ارثیه نه؟
عماد باز داغ کرد و خواست از جا بپره که مردی که بالای سرش ایستاده بود به زور روی زمین نگهش داشت. سیروس ادامه داد: خدایی بد تیکه ای بود، نتونستم ازش بگذرم...
عماد عربده کشید: هرزه ی بی ناموس... آشغال .... بووووق ( هر فحشی عشقته بزار! مثبت 18 سال هم موردی نداره! حقشه....)
سیروس قهقهه ای زد و برای این که جری ترش کنه گفت: من اصولا خودم کاری به کسایی که میان اینجا ندارم. ولی زن تو یه چیز دیگه بود!
با عربده ی عماد خنده ی دیگه ای کرد و گفت: مثل خودت جفتکم زیاد میپروند! با این حال اعضاش رو خیلی خوب فروختم. ناکس توشم مثل بیرونش تمیز بود...
عماد نمیدونست چی کار کنه. صورتش انقدر قرمز شده بود که حس میکردم الان از حرص منفجر میشه. رگ گردنش زده بود بالا و نفسش سنگین میرفت و می اومد. خورد شدنش رو میدیم و بی صدا اشکمی ریختم. هیچ کاری برای دلداری دادنش ازم بر نمی اومد. سیروس نگاهی به من انداخت و گفت: گفتی چی کارشون کردم دیگه نه؟ میدونی مهندس، من از بچگیم حفظیاتم چندان خوب نبود. بیشتر تو کارای عملی بودم. الانم همون بلا رو جلوی چشمت سر این عروسک جدیدت میارم که دقیقا بفهمی چه بلایی سر زنت اومده! موافقی؟
عماد داد کشید: خفه شو کثافت... دستت به باران بخوره زندت نمیزارم... آشغال بی وجود...
سیروس خنده ی بلند دیگه ای کرد و به افرادش اشاره کرد که عماد رو از اتاق بیرون ببرن. رادارام سریع فعال شد و از جام پریدم و خودم رو به عماد چسبوندم. یکی از اونایی که عماد رو گرفته بود با لگد محکم توی پهلوم کوبید که باعث شد پخش زمین بشم. از درد به خودم میپیچیدم. درد پام هم بیچارم کرده بود و صدای داد های عماد که همونجوری که بیرون میرفت و فحش میداد و تهدید میکرد رو میشنیدم.
romangram.com | @romangram_com