#فانوس_پارت_512


سری تکون دادم و زمزمه کردم: ممنون.

چند ضربه به در خورد و سر پندار اومد تو و گفت: اجازه هست بیام تو؟

سر جام صاف نشستم و گفتم: بیا.

وارد اتاق شد و کنارم روی تخت نشست. نگاهم کرد و گفت: میخوام زنگ بزنم به عماد.

ـ چرا؟

ـ که اگه حالش خوب بود برم پیشش.

سری تکون دادم و گفتم: باشه. زنگ بزن.

گوشیش رو در آورد و گفت: میخوام توام صداشو بشنوی. تو از صداش میتونی بفهمی حالش خوبه یا نه دیگه؟

سری تکون دادم و گفتم: آره.

همونجوری که شماره میگرفت گفت: صداشو که بشنوی، وقتی بفهمی حالش خوبه شاید حال توام یکم بهتر بشه.


romangram.com | @romangram_com