#فانوس_پارت_510


من که دلم به شور افتاده بود گفتم: میشه زنگ بزنی به ایمان بپرسی که کجاست؟

سری تکون داد و گفت: باشه.

همین کارهای پندار داشت بیشتر از پیش منو شیفتش میکرد. این که خیلی خوب حالم رو درک میکرد و با اینکه داشت به من به چشم زن آیندش نگاه میکرد ولی وقتی نگران عماد میشدم حساسیت به خرج نمیداد. انگار واقعا به همون دوست داشتن سادم اکتفا کرده بود و گذاشته بود روحم پیش عماد باقی بمونه. گوشیش رو در آورد و شماره گرفت. چون گوشی رو گذاشته بود روی آیفون میتونستم صدای ایمان رو بشنوم: بله؟

ـ سلام. خوبی؟

ـ قربونت تو خوبی؟

ـ خوبم. ایمان از عماد خبری نداری؟

ـ چطور؟

ـ یه کار واجب باهاش داشتم رفتم دم در خونشون نبود گوشیشم در دسترس نیست.

صدای نفس کش دار ایمان رو شنیدم که بعدش گفت: رفته خلیج. بلدی که کجاست؟ اگه کارت خیلی واجبه برو پیشش.

ـ کی بر میگرده؟


romangram.com | @romangram_com