#فانوس_پارت_505
با خنده گفت: چرا؟
ـ چون از چشمات میشد صداقت عشقت رو خوند. هر کسی که لیاقت این محبت رو داشته باشه و قدرش رو بدونه مطمئنا خوشبخت ترین دختر روی زمینه.
لبخندی زد و گفت: دوست داشتی عماد تورم اینجوری نگاه کنه؟
آهی کشیدم و زمزمه کردم: آرزوم بود...
لبخندش تلخ شد و گفت: باران؟
سرم رو بالا گرفتم و گفتم: بله؟
ـ تو دیگه نمیخوای اجازه بدی کسی وارد زندگیت بشه؟
با عجز سری تکون دادم و نالیدم: نمیدونم.
ـ یعنی میخوای تا آخر عمرت تنها بمونی؟
سرم رو بالا گرفتم و گفتم: من خسته شدم از تنهایی پندار ولی... ولی مطمئن هم هستم که اگه کسی بیاد توی زندگیم بیشتر از یه دوست داشتن ساده نمیتونم بهش بدم. من تمام عشقم رو پای عماد خرج کردم. دیگه چیزی برام نمونده که به دیگری بدم.
ـ اگه یکی پیدا بشه که به دوست داشتن تو هم راضی بشه و ازت عشق نخواد حاضری باهاش باشی؟
romangram.com | @romangram_com