#فانوس_پارت_497

ـ باران تو کجایی؟

با بغض گفتم: حالش خوبه؟

ـ جواب منو بده، میگم کجایی؟

ـ جای بدی نیستم.

ـ باید ببینمت.

ـ من خونه نمیام. نمیتونم ببینمش.

ـ خیلی خوب، کافی شاپ ... رو بلدی؟

ـ آره.

ـ یک ساعت دیگه اونجا میبینمت.

ـ باشه.

گوشی رو قطع کردم و کنارم انداختم. سرم رو بین دستام گرفتم و شقیشه هام رو فشار دادم. پندار کنارم نشست و گفت: هنوز نمیخوای بگی چی شده؟

romangram.com | @romangram_com