#فانوس_پارت_491

ـ کجایی؟

ـ نمیدونم.

ـ یعنی چی نمیدونی؟ میگم کجایی؟

نگاهی به اطراف انداختم. کمی جلوتر تابلو داشت. جاده ی رشت به ساری.

بغضم رو به زور فرو دادم و گفتم: تو جاده ی رشت ساری ام.

ـ همونجا کنار جاده وایستا الان میام.

نالیدم: نیا پندار. میخوام تنها باشم.

ولی تنها جوابم صدای بوق تلفن بود. گریم کمی آروم گرفت. دلم هنوز پیش عماد و زجه هاش بود. خودم نمیتونستم پیشش بمونم ولی توی اون شرایط نباید تنها میموند. شماره ی ایمان رو گرفتم. کمی بعد جواب داد: بله؟

ـ سلام ایمان. بارانم.

ـ سلام. چیزی شده؟ صدات چرا میلرزه؟

ـ حال عماد خوب نیست. برو پیشش.

romangram.com | @romangram_com