#فانوس_پارت_486
ـ نه. دوسش ندارم.
ـ پس نمیخوای تنها بمونی؟
ـ معلومه که نه.
ـ دو روز پیش مجید اومده بود شرکتم.
صاف سرجام نشستم و گفتم: مجید؟
سری تکون داد و گفت: آره. اولش که دیدمش خودم هم تعجب کردم. بهش گفتم اینجا چی کار میکنه. گفت که نزدیک به یه ساله از فانوس اومده بیرون.
با بهت نالیدم: جدی میگی؟
ـ آره. گفت وقتی اومده بیرون کلی دنبال کار گشته و بالاخره بخاطر جوشکاری که بلد بوده توی یه شرکت بهش کار دادن. البته نه رسمی. قرار دادی.
لبخندی زدم و گفتم: خوشحالم.
ابرویی بالا انداخت و گفت: خوشحالی؟ چرا؟
romangram.com | @romangram_com