#فانوس_پارت_470
دکمه های مانتوم رو باز کردم و آستین بلوزم رو بالا زدم. شونه ام کبود شده بود. دستی روش کشیدم و ناله ی کوتاهی کردم. عماد از جاش بلند شد و با دیدن شونه ام اخمی کرد و گفت: باز غش کردی؟
همونطور که لباسم رو مرتب میکردم گفتم: خوب شد با کله نیومدم زمین.
سری تکون داد و گفت: یکم بیشتر مواظب خودت باش.
با این حرفش لبخندی روی لب هام نشست و سری تکون دادم. کیفم رو برداشتم و از پله ها بالا رفتم. اولین کاری که کردم این بود که برای پندار اس ام اسی زدم که رسیدم. اصلن دلم نمیخواست که جلوی عماد زنگ بزنه و من دوباره محو حرفاش بشم. چند دقیقه بعد جوابش اومد: حالت بهتره؟
ـ آره.
ـ خوبه. مواظب خودت باش خانوم کوچولو.
دیگه جوابش رو ندادم از پله ها پایین رفتم تا به فکر شام باشم.
با دیدن تیپش توی دلم غوغا شد. یه کت و شلوار مشکی روی پیرهن دودیش پوشیده بود و یه پالتوی چرم هم روش پوشیده بود. شال گردن مشکی سفیدی رو دور گردنش رها کرده بود و داشت جلوی آیینه موهاش رو مرتب میکرد. بالاخره نگاهم رو ازش گرفتم و گفتم: چه خبره عماد؟ تیپ زدی؟
با لبخندی چرخید سمتم و گفت: دارم میرم خواستگاری.
romangram.com | @romangram_com