#فانوس_پارت_469
ـ سلام. کجایی؟
ـ نزدیک خونه ام.
ـ چرا دیر کردی؟
ـ میام بهت میگم. کار نداری؟
ـ نه.
گوشی رو قطع کردم و تویی کیفم انداختم. وقتی رسیدم به در خونه با ریموت در رو باز کردم و وارد حیاط شدم. ماشین رو کنار ماشین عماد پارک کردم و پیاده شدم. در خونه رو باز کردم و وارد شدم. عماد توی طبقه ی دوم نشسته بود جلوی تی وی. بادیدن من ابرویی بالا انداخت و گفت: کجا بودی؟
عصبی و کلافه نشستم رو به روش و گفتم: اینا معلوم نیست اونجا رو با کجا اشتباه گرفتن. انگار نه انگار که اونجا آموزشگاهه. با کاباره اشتباه گرفتنش.
با تعجب نگاهم کرد و گفت: چی شده؟
با عصبانیت شروع کردم به تعریف کردن ماجرا. وقتی حرفم تموم شد عصبی سری تکون داد و گفت: باید بهشون بگی کلاس رو خالی تحویلت بدن.
ـ همین کارو کردم.
ـ اشکال نداره. فکر نکنم دیگه همچین اتفاقی بیافته. خوب کاری کردی بیرونشون کردی. درس عبرت میشه برای بقیه.
romangram.com | @romangram_com