#فانوس_پارت_449
به کسی خبر نده. نمخیوام کسی نگران بشه.
خودم بر مگیردم.
قربانت. عماد.
کلافه کاغذ رو از روی در جدا کردم و توی مشتم فشارش دادم. عماد دوباره غیب شده بود. اونم درست یک روز قبل از... . با حرص رفتم سمت گوشی خونه و شماره ی آموزشگاه رو گرفتم. بعد از چند تا بوق صدای کتی توی گوشی پیچید: آموزشگاه موسیقی اوپال بفرمایید؟
ـ سلام کتی. منم باران.
ـ سلام. کجایی؟
ـ من امروز نمیام. کلاس رو کنسل کن کار بقیه مربی ها هم تموم شد دفترو ببند برو خونه.
ـ چرا؟ چیزی شده؟
ـ نه نه. خوبم. یادت نره درو قفل کنی ها .کار نداری؟
ـ نه
ـ خدافظ.
romangram.com | @romangram_com