#فانوس_پارت_440


ولی باز هم صدایی برای پاسخ گویی به سوالم نشنیدم. داشتم به دلشوره می افتادم. نمیدونستم که عماد کجاست که جوابم رو نمیده. هزار جور فکر مختلف توی ذهنم شروع کرد به بالا و پایین رفتن. میخواستم برم سمت تلفن و شماره ی گوشیش رو بگیرم که صدای در از طبقه ی اول اومد. سریع به سمت پله ها رفتم و پایین دویدم. وقتی عماد رو توی پاگرد طبقه ی اول حوله به دوش دیدم گفتم: کجا بودی؟

نگاهم کرد و با لبخند گفت: سلام عرض شد اولیا حضرت.

کلافه گفتم: میگم کجا بودی؟ کل خونه رو گشتم.

از کنارم رد شد و گفت: یه جا همین نزدیکیا.

باحرص گفتم: عماد!

برگشت سمتم و دستاش رو به نشونه ی تسلیم بالا برد و گفت: جون من جیغ نزن. تازه چند وقته پرده ی گوشم از دست جیغات راحت شده.

با اینکه خندم گرفته بود ولی به زور جلوی خودم رو گرفتم و گفتم: میگم کجا بودی؟

ـ باشگاه.

ابرویی بالا انداختم و گفتم: ماشینت که خونه بود؟

لبخند مرموزی زد و گفت: مگه همه باید برن بیرون از خونشون باشگاه؟


romangram.com | @romangram_com