#فانوس_پارت_434


بدون حرف خم شد و لیوان چاییش رو از روی میز برداشت و گفت: کاری نکردم. بهت قول داده بودم اگه مدرکت رو بگیری برات آموزشگاه بزنم که زدم. مرده و قولش.

ایمان: دیگه نمیخوای سازای دیگه رو امتحان کنی؟

برگشتم سمتش و گفتم: چرا. یکم که کارای اینجا راه بیفته احتمالا برای ویالون دوباره مزاحمت بشم.

ابرویی بالا انداخت و گفت: متاسفانه من ویالون بلد نیستم.

ـ جدی؟

ایمان: آره. ولی همینی که قراره به عنوان مربی برات بفرستم خیلی به کارش وارده. بگو همون یادت بده خوب.

ـ نمیخوام جلوی بچه هایی که میان اینجا کارکنم.

با خنده چشمکی زد و گفت: تو بخوای کلاس خصوصی هم برات میزاره! مثلا مدیر جایی هستی که داره کار میکنه ها!

خندیدم و چیزی نگفتم. سها از توی اتاق سرک کشید و گفت: خانوم مربی بیا اولین نفر اسم خودم رو بنویس ببینم.

با تعجب گفتم: تو؟ خوب بگو ایمان یادت بده دیگه.


romangram.com | @romangram_com