#فانوس_پارت_422
خندید و چیزی نگفت.
صدای جیغم توی سالن پیچید و باعث شد گوشای خودم هم درد بگیره. عماد که دستاش رو روی گوشاش گذاشته بود گفت: بار آخرته جیغ میکشی ها.
با هیجان به ماشین ها نگاه کردم و گفتم: پس چرا من اینا رو هیچ وقت ندیدم؟
لبخندی زد و گفت: خوب چون من هیچ وقت ازشون استفاده نمیکردم.
ابرویی بالا انداختم وگفتم: چرا؟
ـ با ماشین خودم راحت ترم. حالا از کدومش خوشت اومده؟
نگاهی به سه تا ماشینی که توی پارکینگ زیر خونه بود انداختم. اولیش یه کمری مشکی بود. دومیش یه تویتای نقره ای و سومیش یه بی ام وی سفید رنگ. سقف بی ام وی باز شده بود و میشد داخلش رو دید. خودم رو به سمتش کشیدم و گفتم: اینو.
عماد لبخندی زد وگفت: پس مبارکت باشه.
با تعجب نگاهش کردم و گفتم: جدی جدی من اینو سوارشم؟
ـ آره خوب چیه مگه؟
romangram.com | @romangram_com