#فانوس_پارت_421
با تعجب در داشبورت رو باز کردم و پاکتی که توش بود رو در آوردم. نگاهی به پاکت سفید انداختم و گفتم: این چیه؟
ـ بازش کن ببین.
پاکت رو باز کردم و کارتی که توش بود رو بیرون آوردم. نگاهی به اسم روی کارت انداختم و بادیدن اسم خودم به بالای کارت نگاه کردم و جیغی از خوشحالی کشیدم.
عماد با خنده گفت: چه خبرته دختر؟
ـ وای! گواهیناممه!
ـ آره دیگه.
با تعجب نگاهش کردم وگفتم: اینکه قرار بود یه هفته دیگه بیاد؟
شونه ای بالا انداخت و گفت: خوب وقتی از بند پ استفاده کنی همه چیز درست میشه.
با خنده خودم رو روی صندلی بالا و پایین کردم وگفتم: آخ جونم. ولی یک دفعه بادم خالی شد و رو به عماد گفتم: ولی من که ماشین ندارم.
لبخندی زد وگفت: آره واقعا. خیلی بد شد.
با نگاهی موشکافانه نگاهش کردم وگفتم: چه نقشه ای تو سرته؟
romangram.com | @romangram_com