#فانوس_پارت_384
این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (wWw.98iA.Com) ساخته و منتشر شده است
ظرف فلفل های رو به سمتش هل دادم و گفتم: فلفلم بخور. با هم دیگه خوشمزه میشن.
یکی از فلفل ها رو برداشت. نگاهی بهش انداخت و گفت: به نظرت این تنده یا شیرین؟
بخاطر نازکی و سفتی فلفلی که دستش بود کاملا میشد فهمید که تنده ولی باخباثت تمام گفتم: شیرینه.
عمادم بخیال فلفل رو تا ته گاز زد. به دقیقه نکشید که صورتش سرخ شد. خندم گرفته بود. یه لیوان آب براش ریختم و گفتم: آتیش نگیری؟!
لیوان رو برداشت و تا ته سر کشید. هنوز صورتش سرخ بود. سر بلند کرد و باچشمایی که برق میزد گفت: که شیرینه آره؟
romangram.com | @romangram_com