#فانوس_پارت_382


ـ آره. مامانم همیشه کوفته تبریزی درست میکرد خیلی هم خوشمزه میشد.

ـ راستش تا حالا درست نکردم. میترسم خراب بشه.

لبخندی زد وگفت: مهم نیست. هر چی خودت دوست داری درست کن.





همونطور که کارم رو انجام میدادم زیر لب با آهنگی که از تی وی پخش میشد هم همخونی میکردم:

انقدرگرم کارم بودم که بالا رفتن ولوم صدای خودم و پایین اومدن ولوم تی وی رو متوجه نشدم. وقتی آهنگ تموم شد سر چرخوندم و نگاه مشتاق عماد رو روی خودم دیدم. خندیدم و گفتم: چیه؟

لبخندی زد وگفت: بخدا حیف این صدای تو. من حرفی ندارم که بری ترکیه آهنگ ضبط کنیا.

اخمام رو کشیدم توی هم و گفتم: باز شروع شد؟ بابا جون من دلم نمیخواد صدام رو هر کسی بشنوه.

ـ بس که یه دنده ای!


romangram.com | @romangram_com