#فانوس_پارت_363





عماد که دید هنوزم دارم به اون دوتا نگاه میکنم با تشر گفت: غذاتو بخور و نگاهشون نکن.

ولی من که با نزدیک شدن دختر تازه تونسته بودم وضع افتضاحش رو ببینم نتونستم چشم ازش بردارم. مانتوی کوتاه قرمز رنگی روی جین ذغالیش که تا روی زانوش زیر چکمه های بلند مشکی چرمش مونده بود پوشیده بود. شال مشکی رنگی هم روی سرش بود که تمام موهای بلوند وفرش رو مشخص کرده بود. آرایش فوق غلیظ قرمزی هم به صورت داشت که سنش رو بیشتر از چیزی که بود نشون میداد. دختر باهیجان و جوری که تقریبا داشت میدوید به سمتمون یورش آورد و همین که رسید به میزمون از زور هیجان جیغ زد: عماد!!!! عزیزم....

و قبل از اینکه عماد یا من بتونیم کاری بکنیم خودش رو توی بغل عماد پهن کرد. من که از دیدن این صحنه نمیدونستم ناراحت باشم یا شوک زده با رنگی پریده به دختر که دستاش رو دورشونه های عماد حلقه کرده بود نگاه میکردم. عماد سریع به خودش اومد و با اخم غلیظی که بین ابروهاش رو گرفته بود دختر رو پس زد و با همون اوج عصبانیت گفت: خودتو جمع کن.

دختر که از تشر ناگهانی عماد یکم متعجب مونده بود خودش رو از توی بغل عماد بیرون کشید و شق ورق سر جاش ایستاد. یکم توی چشمای عماد خیره شد و دوباره باهیجان اولیه گفت: باورم نمیشه بعد از این همه مدت دوباره دارم میبینمت. وای عماد! میدونی چند وقت بود ازت خبری نداشتم. بی معرفت کجا غیبت زد یهویی؟

عماد نگاهی به رنگ پریده ی من کرد و کلافه گفت: به جا نمیارم؟؟؟

دختر که حسابی جا خورده بود با صورتی که از زور تعجب داشت میترکید گفت: منم... ژیلا! نگو یادت نمیاد عماد... تو پارتیه امیر باهم آشنا شدیم... دو هفته ای که توی ویلای ما بودیم... یادت اومد؟

عماد کلافه دستی توی موهاش فرو کرد و دوباره به من نگاه کرد وگفت: نخیر. بفرمایید مزاحم نشید لطفا.

دختر وا رفت. سریع یکی از صندلی ها رو عقب کشید و روش نشست و دست مشت شده ی عماد که روی میز بود رو با دستای سفیدش که لاک قرمزی روی ناخوناش جا خوش کرده بود رو گرفت و گفت: نگام کن عماد... من همون ژیلام... همونی که یه روز بهش میگفتی خانومم... یادت اومد؟ بی معرفت من از وقتی اومدم تو کفت بودم. باورم نمیشد خودت باشی. ولی پرستیژ پشت میز نشستنت، سیگار کشیدنت هنوزم مثل قدیمه. هنوزم ویکتور میکشی و موقعه ی سیگار کشیدن پک های اول رو محکم وعمیق میکشی. مطمئنم بعد از غذات یه قهوه سفارش میدی... نامرد من خیلی خوب شناختمت هر چند که یکم لاغر شدی ولی تو منو یادت نمیاد؟ ژیلاتو یادت نمیاد؟

عماد که دیگه کنترل خودش رو نداشت ازجا بلند شد و داد کشید: گمشو برو سر میز خودت دختره ی هرزه. حالم از دیدن قیافت بهم میخوره.

romangram.com | @romangram_com