#فانوس_پارت_343
لبخندی زد وگفت: خواهش. من دارم میرم خونه. کامیار تا چند ساعت دیگه میاد.
سری براش تکون دادم و رفتنش رو تماشا کردم. نفسم رو محکم بیرون دادم و دستم رو روی بخیه های پهلوم کشیدم و زیر لب گفتم: با اینکه طاقت رنج کشیدنت رو ندارم ولی مرسی که حداقل اگه قلبت رو بهم ندادی یه تیکه از وجودت رو بهم دادی که همیشه تو رو کنار خودم حس کنم. همین حرف آرومم کرد و باعث شد با یه لبخند وارد دنیای خواب بشم.
عماد هنوز موقعه ی راه رفتن قیافش رو توی هم میکشید ولی دیگه نیازی به کم کسی نداشت. دیدن چهره ی توی هم کشیده شدش عذابم میداد ولی هر بار که نگاه من رو میدید لبخندی بهم میزد. حس میکردم نمیخواد که عذاب وجدان داشته باشم. با هر زحمتی که بود رسیدیم به خونه. کامیار کنار عماد ایستاده بود و مواظب بود که موقعه ی بالا رفتن از پله ها کله پا نشه. منم با چهره ی نگران از پایین نگاهش میکردم. همین که به اتاقش رسید روی تخت ولو شد. دستش رو روی چشماش گذاشت و گفت: در رو ببند.
کامیار در اتاق رو بست. میدونستیم که به استراحت نیاز داره تا بتونه بشه همون عماد قبلی. نفسم رو محکم بیرون دادم و وارد اتاقم شدم. بعد از یک ماه و اندی به تنها چیزی که احتیاج داشتم یه دوش آب گرم بود. لباسام رو در آوردم و وارد حمام شدم. باند دور دستم رو باز کردم. دو تا زخم که دورش تا شعاع زیادی خون مرده شده بود هنوز هم خود نمایی میکرد. پانسمان پهلوم رو هم باز کردم و با دقتی که برای باز نشدن بخیه هام به خرج میدادم توی وان دراز کشیدم. آب همیشه آرومم میکرد. چند لحظه چشمام رو روی هم گذاشتم وبه هیچی فکر نکردم. فقط میخواستم تن زخمیم رو به دست نوازش های آب بسپارم.
از حموم که بیرون اومدم پوستم شفاف شده بود ولی هنوزم گودی زیر چشمم باقی بود. یه تونیک آستین سه رب قهوه ای روی یه جین کرمی پوشیدم و همونجوری که موهای نیمه خیسم رو بالای سرم جمع میکردم از پله ها پایین رفتم. ساعت 11 بود و برای درست کردن غذا وقت داشتم. وسایل سوپ رو آماده کردم و مشغول شدم. سرم به کارم گرم بود که صدای کامیار رو شنیدم. چمدونش دستش بود ولباس بیرونی پوشیده بود. با تعجب نگاهش کردم وگفتم: جایی میخوای بری؟
لبخند تلخی زد و گفت: دارم برمیگردم تهران.
ـ چقدر زود. چند روزی بمون حالا.
ـ نه. نگران عماد بودم که مطمئنم با وجود تو بهش سخت نمیگذره. یکم هم کار دارم تهران باید برگردم.
ـ حداقل صبر کن ناهار بخور بعد برو.
ـ سیرم.
ـ بیشتر اصرار نمیکنم. هر جور که راحتی.
romangram.com | @romangram_com