#فانوس_پارت_342


ایمان رو کرد به منو گفت: توام مرخصی نه؟

ـ آره.

دستی لای موهاش کشید وگفت: حواست به این خل و دیوونه باشه. به خودش باشه فردا پا میشه میره شرکت.

ـ حواسم هست. نمیزارم این یه هفته از جاش جم بخوره.

عماد: جلوی روم دارید برام دسیسه درست میکنید؟

ایمان: آره. مشکلیه؟

عماد: مشکلش رو بعدا بهت میگم.

ایمان: اوه اوه. این دیگه خطری شده باران. پاشو بریم بیرون.

باخنده دنبال ایمان راه افتادم و روی تختم ولو شدم. ایمان دستی لای موهاش کشید وگفت: کاری نداری؟

ـ نه مرسی. خیلی زحمتت دادم.


romangram.com | @romangram_com