#فانوس_پارت_341

عماد سری تکون داد و گفت: قابلی نداشت.

من که میدونستم تمام حرفاشون از روی شوخیِ یه دل سری بهشون خندیدم. ایمان برگشت سمت منو با همون لحن جدیش گفت: رو آب بخندی دختر. مگه اومدی سیرک؟

با خنده گفتم: والا ادا اصولای شما کمتر از سیرکم نیست.

ایمان: بیا! اینم از این. جنسمون جور شده دیگه.

عماد: فردا به کامیار بگو برگه ترخیص دوتامون رو بگیره.

ایمان دست دراز کرد سمت کمپوت عماد ودوتا تیکه از آناناس ها رو خورد وگفت: توکه باید دو سه روز دیگه بمونی.

عماد: به خوابیدن باشه تو خونه هم بلدم بخوابم.

ایمان: لج بازی نکن پسر. اومدی وبخیه هات دوباره باز شد.

عماد با خنده گفت: جوش خورد رفت بابا.

ایمان: من موندم تو کارای تو بخدا.

عماد پوزخندی زد وگفت: زیاد بهش فکر نکن. گاهی خودم هم توش میمونم.

romangram.com | @romangram_com