#فانوس_پارت_338
ـ تو فردا برمیگردی خونه. ولی من یه یکی دو روز دیگه باید بمونم.
با ترس گفتم: چرا؟
لبخند خفیفی روی لب هاش نشست وگفت: چیز مهمی نیست. فقط باید یکی دو روز دیگه استراحت کنم.
ـ خوب برگرد خونه. اونجا استراحت کن.
با شیطنت گفت: آخه اونجا که کسی نیست ازم پرستاری کنه.
عصبی گفتم: ما هویجیم دیگه؟؟؟
بلند زد زیر خنده. بخاطر لاغر شدن صورتش چال روی گونش به خوبی مشخص شد. با دیدن چال روی گونه اش بی اختیار لبخندی زدم. سرم رو کج کردم وگفتم: برمیگردی؟
خنده اش به لبخند تبدیل شد و به چشمام زل زد. چشمای تیله ایش که به سبز روشن میزد دلم رو میلرزوند. نگاه ازش گرفتم وبه انگشتام نگاه کردم. نفسش رو محکم بیرون داد وگفت: به دکتر بگم ببینم چی میگه.
romangram.com | @romangram_com