#فانوس_پارت_333
ـ همین الان.
لب هام خشکم رو با ته مونده ی بزاقم خیس کردم وگفتم: جدی؟؟؟
ـ آره. به همراهات بگو بهت آب کمپوت یا شربت که شیرین باشه بدن. بدنت خیلی ضعیف شده.
لباسم رو درست کرد وگفت: امر دیگه ای؟
لبخندی زدم وگفتم: ممنون.
ـ خواهش میکنم
خواست بره که گفتم: دکتر؟
برگشت و نگاهم کرد. گفتم: حال عماد چطوره؟
نفسش رو بیرون داد وگفت: اونم خوبه فقط یه خورده بیشتر از تو به استراحت احتیاج داره. تا بدنش به کار کردن با یه کلیه عادت کنه طول میکشه.
بغضم رو فرو دادم و گفتم: خوب میشه؟
خندید وگفت: معلومه که خوب میشه. هفته دیگه با هم میفرستمتون خونه.
romangram.com | @romangram_com