#فانوس_پارت_330
پوزخندی زد وگفت: چرا؟ یعنی اینقدر آدم کثیفی ام؟
ـ این چرت و پرتا چیه میگی؟ من میگم باید بهم میگفتی.
ـ مهم نبود که بهت بگم.
ـ مهم نبود؟ مسخره است! عماد من همینجوری کلی مدیونت بودم حالا با این کارت...
ـ با این کارم هیچ اتفاقی نیفتاده. فکر کن پول دادم برات یه کلیه خریدم.
ـ من راضی نبودم یه تار از سرت کم بشه. حالا کلیه ات تو بدنمه. عماد چرا داری آتیشم میزنی؟ این کارات یعنی چی؟
لبخندی زد و گفت: یه مثلی هست میگه تو نیکی کن و در دجله انداز، حالا منم خواستم خدا رو شرمنده کنم بلکه یه نگاهی به ما بندازه.
ـ مگه من برای تو چی ام که داری اینجوری میکنی؟
ـ تو برای من خیلی چیزایی. خودت نمیفهمی با اومدنت زندگی من چه تغییر بزرگی کرد. من هر چی که الان دارم رو مدیون توام. اگه نبودی باران من الان تو همون لجن زاری بودم که قبلا بودم. اومدن تو باعث شد بیشتر از این غرق نشم.
ـ با این حال کارایی که تو درحقم کردی انقدری بود که به همه ی اینا در بشه و تازه منو شرمنده اتم بکنه. ولی این کار تو... این کار تو برام قابل هضم نیست...
romangram.com | @romangram_com