#فانوس_پارت_294
لبخند کم رنگی زد وگفت: نه. نمیرم.
در اتاق دوباره باز شد ودکتر احدی سرش رو داخل آورد وگفت: یه دقیقه میای مهندس؟
عماد روش رو برگردوند از اتاق رفت بیرون. بعد از چند دقیقه برگشت و گفت: پاشو بریم آزمایشگاه.
از جام بلندشدم و دنبالش راه افتادم. توی راه گفتم: آزمایش برای چی؟
ـ واسه اینکه دقیق مطمئن بشن کلیه ی پسره بهت میخوره.
ـ خودشم اومده؟
ـ کی؟
ـ پسره دیگه.
ـ اون قبلا این آزمایشارو داده.
درآزمایشگاه رو باز کرد وگفت: تا کارتو تموم بشه من یه سر برم بیرون زودی میام.
romangram.com | @romangram_com