#فانوس_پارت_239
عماد سیگاری آتیش زد وگفت: برای توهم باید بگم؟ حالا خوبه تو بهتر از همه میدونی.
نیاز سری تکون داد وگفت: هنوز فراموش نکردی؟
عماد پوزخندی زد وگفت: میشه فراموش کرد؟
نیاز: قبول دارم سخته ولی باید برگردی به زندگی عماد.
عماد کامی از سیگارش گرفت وگفت: برگشتم به زندگی که اومدم دنبالت دیگه.
کامیار سری تکون داد وگفت: کپ کردم دیدمت. فکر نمیکردم عماد یه روزی راضی بشه دوباره ببیندت.
نیاز لبخندی زد وگفت: کار خوبی کردی. مامان اگه بشنوه خیلی خوشحال میشه.
عماد کام دیگه ای گرفت وگفت: مامان چی کار میکنه؟
نیاز نفسش رو تلخ بیرون داد وگفت: تازه تونسته دو کلمه حرف بزنه. داره بهتر میشه.
عماد با تاسف سری تکون داد وگفت: بابا چطور؟
نیاز: بابا به روی خودش نمیاره ولی از تو ویران شده. هیچی ازش نمونده.
romangram.com | @romangram_com