#فانوس_پارت_240
عماد سیگارش رو توی جاسیگاری خاموش کرد وسیگار دیگه ای روشن کرد. قهوه ها رو توی فنجون ریختم و رفتم توی سالن. نیاز لبخندی به روم زد ویه فنجون برداشت وگفت: لطف کردی عزیزم.
لبحندی بهش زدم و سینی رو جلوی کامیار و عماد هم گرفتم. بعد خودم روی مبل نشستم. نیاز نگاهم کرد وگفت: نگفتی دست تو و عماد چی شده؟
نگاهم به باند دست عماد که از زیر بلوزش پیدا بود انداختم وگفتم: برای دیالیز سوراخ سوراخ شدم.
نیاز چهره توی هم کشید وگفت: بمیرم برات. چقدر سخته.
سری تکون دادم. نیاز روشو کرد سمت عماد وگفت: دست تو چی شده؟
عماد خنده ای کرد وگفت: یه گودزیلا گازش گرفته.
نیاز خندید وگفت: گودزیلا کجا بوده؟
عماد بهم نگاه کرد وگفت: پیدا میشه.
سرم رو باخجالت پایین انداختم. نیاز کمی از قهوه رو چشید وگفت: هوووم. خیلی خوش طعمه.
کامیار هم بعد از هم زدن قهوه مزه اش رو چشید ولبخندی به صورتم پاشید. عماد نگاهم کرد وگفت: نمیخوای بری استراحت کنی؟
romangram.com | @romangram_com