#فانوس_پارت_168






سویچش رو از روی جا کلیدی برداشت و از ساختمون زدیم بیرون. صدای بچه ها از کنار ساحل میاومد. نشستم روی صندلی جلو وچند دقیقه بعد از در ویلا خارج شدیم. موهای خیسش بخاطر بادی که از پنجره ی باز میاومد تکون تکون میخورد. گفتم: پنجره رو بده بالا. سرما میخوری.

ـ نه خوبه.

ـ خودت میدونی سرمابخوری بقیه رو بدبخت کردی.

خندید وگفت: تو چرا اینقدر شاکیی؟ ادم زیاده بخواد منو ترو خشک کنه.

باحرص روم رو ازش گرفتم وگفتم: پس با نگارجونتون می اومدیدخرید. منو چرا آوردی؟

بلند خندید وگفت: فکر نمیکردم حسود باشی.

ـ حسود نیستم. ولی خوشم هم نمیاد تا دونفر دورت رو میگیرن من رو یادت میره.

خنده اش رو خورد وگفت: من کی تو رو یادم رفت؟


romangram.com | @romangram_com