#فانوس_پارت_169

ـ هروقت نگار خانوم کنارته.

ـ ببین منو نگار ازخیلی وقت پیش باهم رابطه داشتیم. بخاطر این آشنایی قدیمی اینقدر بهش رو میدم وگرنه خودش اصلا برام اهمیت نداره. اگرم میبینی جلوی بچه ها زیاد بهت توجه نمیکنم بخاطر اینکه نمیخوام نگار اذیتت کنه.

ـ اصلابرام مهم نیست. هرکاری دوست داری بکن.

خنده ی شیطانی کرد وگفت: البته منم بهت توجه نکنم ماشالا طرفدار زیاد داری.

ـ چرا چرت و پرت میگی؟

ـ سر ناهار کامیار بیشتر از اینکه حواسش به غذاخوردنش باشه به تو بود.

ـ برو یقه ی داداشت رو بگیر.

ـ البته تو هم از لبخندات بی نصیبش نزاشتی.

ـ بس میکنی یانه عماد؟

باچشمایی که کمی از شدت خشم میلرزید نگاهم کرد وگفت: چند دفعه بهت بگم با کامیار قاطی نشو؟

دستام رو توی سینه ام جع کردم وگفتم: توی این چند روز که من رفتارای برادرت رو دیدم فهمیدم مشکلت چیزی نیست که بهم گفتی. چرا میخوای ازش دوری کنم عماد؟

romangram.com | @romangram_com