#فقط_من_فقط_تو_پارت_362


کلی به خودم رسیدم. بعد مدتها یه حس شیرینی دارم یه حس هیجان همراه با یه ترس و دلهره ل*ذ*ت بخش.

بعد کلی انتظار در خونه باز میشه و شیدا از توش میاد بیرون.

بی اختیار لبخند می زنم. م*س*تقیم میاد سمت ماشین و سوار میشه.

من: سلام خوبی؟؟

برمی گرده سمتم.

شیدا: سلام مرسی تو خوبی؟؟؟؟

چقدر خوبه که همه چیز آرومه. نه قهری نه دعوایی نه لج و لجبازی. آروم .....

من: مرسی خوبم.

بی حرف اضافه ماشین و روشن کردم و راه افتادم. شیدا یه 5 دقیقه آروم نشست اما طاقت نیاورد.

شیدا: میشه بدونم کجا داریم میریم؟؟؟

به روبه رو نگاه کردم.


romangram.com | @romangram_com