#فقط_من_فقط_تو_پارت_358


چشنگ زدم به لباس آتین و با التماس گفتم:

- آرتین بابام چی شده؟؟؟ بابام کجاست؟؟؟

دستمو آزاد کردم و از جام بلند شدم. رفتم جلوی دری که بابام قبلا اونجا بود. از شیشه در توش و نگاه کردم. بابام دیگه نبود.

با ترس برگشتم سمت آرتین و گفتم:

- آرتین بابام کجاست؟؟؟ بابام نیست. بگو حالش خوبه بگو طوریش نشده بگو ....

سرمو چرخوندم و بلند تر داد زدم:

- بابا ... بابا ... بابــــــــــــــــا

آرتین اومد جلو و سعی کرد آرومم کنه. اما نمی شد. نمی تونستم. بابام نبود چه جوری آروم باشم. اومدم بدوم دنبال بابام بگردم که آرتین دستمو گرفت و کشوندم تو ب*غ*لش.

التماس کردم. دوباره بغض کردم. بغضه راه گلومو بسته بود و اجازه نفس کشیدن و بهم نمی داد.

التماس کردم:

-آرتین تروخدا بزار برم. بزار برم بابامو پیدا کنم. آرتین .....


romangram.com | @romangram_com