#فقط_من_فقط_تو_پارت_352


کشیدمش تو ب*غ*لم. مثل یه گنجشک بارون خورده می لرزید و گریه می کرد. چنگ زده بود به لباسمو ناله می کرد.



آرتین اگه بابام چیزیش بشه خودمو می کشم. همه اش تقصیر من بود. اگه من به بابم در مورد بدهیم گفته بودم اون آرش عوضی نمی تونست بیاد و هر چی دلش می خواد دروغ بگشه.همه اش تقصیر اون آرش آشغاله.



هق هقش بلند تر شد. حلقه دستهامو تنگ تر کردم و بیشتر به خودم فشردمش.



من: هیششششششش .. آروم شیدا جان ... آروم باش .. بابات حالش خوب میشه مطمئنم...



این حرفها رو می گفتم و تو دلم دعا می کردم که واقعا" حرفهام به حقیقت تبدیل یبشه. با شنیدن اسم آرش خونم به جوش اومد. پسره ... گفته بود که شیدا پشیمون میشه. پس این جوری زهرشو ریخت.



دلم می خواست برم لهش کنم.


romangram.com | @romangram_com