#فقط_من_فقط_تو_پارت_340


اما آرش بیشتر به در فشار آورد جوری که در از دستم در رفت و محکم خورد به دیوار و یه صدای بدی داد.



آرشم صداش و گذاشت سرش و بلند گفت: برو کنار بزار باباتو ببینم. بزار بفهمه چه دختری داره. مثل کبک سرشو پذاشته زیر برف نمی دونه تو داری چی کار می کنی؟؟؟



بهت زده خشک شده بودم. این چی میگه؟؟؟ مگه من چی کار می کردم؟؟؟ منظورش چی بود؟؟



صدای آرش اونقدر بلند بود که به خونه رسید.



در باز شد و اول بابا و بعدش نیما و بعد از اون مامان که چادر به سرش می کرد اومدن بیرون.



بابا چشمش که به آرش افتاد اخم کرد.


romangram.com | @romangram_com