#فقط_من_فقط_تو_پارت_339
سعی کردم نرم صحبت کنم. باید آرش و از اینجا ببرم.
خونسرد گفتم: از صبح یکم مریض بودم. فکر نکنم اومده باشی اینجا حال و احوال کنی. منم کار دارم نمی تونم بمونم و به نطق تو گوش کنم.
اومدم در و ببندم که دستش و گذاشت رو در و هل و گفت: تو می تونی بری چون با تو کاری ندارم. اومدم با بابات حرف بزنم. می خوام بهش بگم چه دختری تربیت کرده.
رنگم پرید. گلوم خشک شد. این آرش چی می خواد به بابا بگه؟؟؟
صدامو آرومتر کردم.
-: آرش چه خبرته؟؟؟ با بابام چی کار داری؟؟ در ول کن می خوام ببندمش. برو اون ور.
romangram.com | @romangram_com