#فقط_من_فقط_تو_پارت_332
مامان یکم خودشو کشید جلو و گفت:
- آبرو جیه؟؟ من مثل مادر آنام باید بدونم دخترم چی کار میکنه یا نه؟؟
من: قربون اون حس مادرانت برم من. خوب اگه بگم قضیه آنا منتفی میشه؟؟؟ من می تونم به عشقم برسم؟؟؟
مامان یه چشمی برام مل مل داد و یه پشت چشم نازک کرد و گفت:
- حالا تا ببینم.
این ناز و کرشمه یعنی مامان موافقه. خدا رو شکر که این حس کنجکاوی( خوب نیست پسر به مادرش بگه فضول) مامان یه جا به دردم خورد و خوب بود.
آروم از جام بلند شدم. خم شدم و گونه مامان و ب*و*سیدم و آروم زیر گوشش گفتم:
- آرشام .
مامان با بهت و صدای یکم بلند گفت:
- آرشام ....؟؟؟؟؟
سریع جلوی دهنشو گرفت. با غیض گفت:
romangram.com | @romangram_com