#فقط_من_فقط_تو_پارت_331
- آره مامان قلب منم لرزید. دل منم عاشق شد. عاشق یه کوه مقاوم. عاشق یه دختر که بقیه براش مهمترن. عاشق یه دل پاک. مامان شیدا خیلی خوبه.
حرفهام از ته دلم بود. مامان داشت نرم میشد باید ضربه نهایی و بهش می زدم. باید حس کنجکاویش و تحریک نمی کردم چون در اون صورت خیلی راحت به نتیجه دلخواهم می رسیدم و از طرفی فکر آنا هم از سرش می افتاد.
-: مامانم می دونی چرا می گم آنا نه؟؟؟ چون اون اصلا" با من نمی خونه. من یه دختری می خوام که خنده اش نگاهش و محبتش برای من باشه نه کسی که یه مرد دیگه رو دوست داشته باشه. آنا منو دوست نداره.
من خودم با یکی دیگه دیدمش. دیدم داشت یکی دیگه رو می ب*و*سید.
کوشای مامان تیز شد. صاف نشست. یه ابروش رفت بالاو سریع خودشو جمع کرد و یه اخم کوچیک کرد.
خنده امو خوردم.
مامان: حالابه خاطر این دختری که نمی دونم کیه به فامیلت بهتون می زنی؟؟؟؟
من: مادر من تو منو می شناسی. من آدمیم که بهتون بزنم؟؟؟
مامان یکم نگام کرد و بعد آروم تر گفت:
- خوب اگه بهتون نیست بگو کیو ب*و*سیده؟؟؟؟
دیگه دست خودم نبود یه لبخندی اومد رو لبم و گفتم:
- خوب اگه بگم که میشه غیبت. نمی خوام آبروی دختر خاله ام بره.
romangram.com | @romangram_com