#فقط_من_فقط_تو_پارت_329

- دختره خوبیه.

تعجب کردم. من هنوز نگفته بودم که اون کیه.



بابا: پدرشم مرد خوبیه. خانواده خوبی هم دارن. ولی باید مادرت راضی بشه.

باورم نمیشد. باورم نمیشد بابام انقدر راحت با قضیه کنار بیاد . اینکه انقدر خوب درکم کنه. قدر شناسش بودم. به این قوت قلب نیاز داشتم. از جام بلند شدم و رفتم سمت بابا . خم شدم و دستشو گرفتم که بب*و*سم که دستش و کشید و گذاشت رو شونه امو سرمو ب*و*سید.

یه لبخندی زد و گفت:

- سعی کن مرد باشی و مردونه برای چیزی که می خوای بجنگی. محکم برو جلو و بگو چیو کیو می خوای.

یه لبخند زدم و سپاس گزار نگاهش کردم.

بابا سرشو تکون داد و اشاره به بیرون کرد و گفت:

- مادرت.

لبخند زدم و گفتم:

- چشم.

romangram.com | @romangram_com