#فقط_من_فقط_تو_پارت_316
مغازه رو بستم و رفتم تو پارکینگ پاساژ و ماشینو آوردم بیرون. از در پارکینگ که اومدم بیرون شیدا رو دیدم که از پیاده رو داره میره سمت مخالف من.
منو ندیده بود. سریع رفتم جلو تر و دور زدم. آروم آروم می رفتم و سرک می کشیدم که پیداش کن.
جلو تر از من یه ماشین نگه داشت. راننده انگار حالش خوب نبود. این چه مدل پارک کردنه؟؟؟ داشتم به ماشین و راننده دیوونه اش نگاه می کردم که دیدم یه پسری از ماشین پیاده شد و رفت سمت پیاده رو .
پسره خیلی آشنا بود. خم شدم رو فرمون یه دفعه ذهنم به کار افتاد و یادم افتاد این همون پسره است که تو بوتیک بود.
با سرعت نور پیاده شدم و رفتم تو پیاده رو.
پسره عوضی شیدا رو میخ کرده بود به دیوار و مشتشو برده بود بالا که بکوبونه تو صورتش.
romangram.com | @romangram_com