#فقط_من_فقط_تو_پارت_314


عجیب بود. شیدا قراره از چی پشیمون بشه؟؟؟؟ شایدم چیز بدی نگفته آخه شیدا با لبخند نگاش می کنه.



گیج شده بودم حسابی.



پسره عصبی برگشت و رفت. من رفتم پشت میزم و همون جور خیره به رفتن پسر نگاه کردم. شیدا بهم لبخند زد اما گیج تر از اون بودم که بفهمم.

یه چیزی این وسط مشکوک بود و من نمی دونستم چیه.



رو به شیدا پرسیدم: اینجا خبری بود؟؟؟



شیدا بازم لبخند زد و گفت: نه خبری نبود. لباسی که می خواست و پیدا نکرد عصبانی بود.




romangram.com | @romangram_com