#فقط_من_فقط_تو_پارت_313

از در که وارد شدم شوکه شدم. تو مغازه شیدا با یه پسری ایستاده بودن.

شیدا ترسیده، پسره عصبانی.

مات مونده بودم. گیج بودم. اینجا چه خبره؟؟؟ این پسره کیه؟ شیدا چشه؟ از کی ترسیده؟ از چی؟



دهنمو باز کردم و پرسیدم: مشکلی پیش اومده؟؟؟



شیدا با دیدنم خوشحال با یه لبخند گنده گفت: نخیر این آقا هم داشتن میرفتن. مشکلی نیست.



اما مشکلی بود . مطمئنم. نگاه شیدا به پسر و پسر به شیدا یه جوری بود. پسر عصبی و شیدا خوشحال.



چشم ازشون برنداشتم. پسره رو به شیدا کرد و آروم یه چیزی بهش گفت که من فقط پشیمون میشی و فهمیدم.



romangram.com | @romangram_com