#فقط_من_فقط_تو_پارت_309

سریع کشو رو بستم و بلند شدم. به نفس نفس افتاده بودم. خیلی سخت بود کنترل کردن خودم. حس نزدیک بودن بهش.

و عجیبتر اینکه واقعا" داشت بوم می کرد.

چشمهاش بسته بود و یکم خودشو رو صندلیش کشیده بود جلو. نمی فهمیدم. معنی کارهاشو معنی این رفتارهاشو.

چشمهاشو باز کرد. به جای من نگاه کرد. منی که نبودم. منی که ایستاده بودم کنارشو اون هنوز نمی دونست.

نگران شد. رنگش کمی پرید. نمی دونم واقعا" این اتفاقات و این حالتها می افتاد یا توهم ذهن من بود اما حس می کردم ترسیده. نگرانه.

سرشو بلند کرد و منو دید. نگاهش آروم شد و من ....

شدم یه کوه سوال .... شیدا معنی کارهات چیه؟؟؟ معنی این رفتارهات ؟؟؟ چرا منو تو این حال قرار می دی؟؟؟ چرا گیجم می کنی؟؟؟

خیره به هم بودیم که صدای آرمین به خودمون آرودمون.

تکونی خوردمو نگاهمو ازش گرفتم و به آرمین نگاه کردم.

آرمین: میگم آرتین خانمها می خواست شام برن بیرون. حالا که ما وقتشون و گرفتیم چه طوره مهمونشون کنیم.

خودش برگشت سمت الناز و گفت: میشه؟؟؟

النازم یه لبخند قشنگ زد و سرشو آورد پایین.

romangram.com | @romangram_com