#فقط_من_فقط_تو_پارت_304
زل زده بودم به چشمهاش که سرشو انداخت پایین و آروم سلام کرد. منم به همون آرومی سلام کردم.
اومد سمت میز. اونقدر مسخ شده بودم اونقدر غافلگیر از این نگاهش و اونقدر خوشحال که دیگه سرد نیست ... که سلام کرد. اول سلام کرد که حتی نمی تونستم از جام تکون بخورم.
اومد سمت میزو اومد کنارم ایستاد. به میز نگاه می کرد. منم به آرتین. سرشو بلند کرد و به چشمهام نگاه کرد. نمی تونستم. دست خودم نبود. نمی تونستم نگاهمو ازش بگیرم.
آرتین سرشو انداخت پایین و گفت: میشه ؟؟؟....
یه اشاره ای به میز کرد. به زور یه نگاه سریع به میز کردم و گفتم: آره ...
اما نمی دونستم چی آره. از جام تکون نخوردم. آرتین که دید تکون نمی خورم دوباره سرشو بلند کرد و بهم نگاه کرد یه ابروش رفته بود بالا. وقتی دوباره نگاه خیره امو دید یه لبخند اومد رو لبش. با لبخندش ذوق مرگ شدم. اما به ثانیه نکشید که لبخندش جمع شد. جدی شد. صورتش سرد شد. اما نگاهش ...
نگاهشو ازم گرفت و گفت: میشه یکم بری کنار می خوام از تو میز یه چیزی بردارم.
به زور سر تکون دادم و صندلیمو یکم هل دادم عقب. آرتین رو میز خم شد. نزدیکم بود خیلی. بدنش کمتر از 6 سانتی متر باهام فاصله داشت. می تونستم دستمو دراز کنم و بزارم رو بازوش. می تونستم بوشو حس کنم. بوی عطرشو. من عاشق این عطرم. چشمهامو بستم و یه نفس عمیق کشیدم.... بوش کردم ....
اگه تو منو نمی خوای باشه...... ولی بدون که تو هنوزم برام همون آرتینی..... همونی که با لبخندت با نگاهت بهم امنیت و آرامش می دادی..... همونی که تنها با گرفتن دستات هم می تونستم امنیت و حس کنم..... که میفهمیدم مورد حمایت قرار گرفتم....
نفهمیدم با میز چی کار داشت. چشمهامو که باز کردم نبود. جلوم نبود. نکنه رفته باشه. نکنه دوباره تا مدتها نبینمش. نگران و کمی ترسیده سرمو بلند کردم.
romangram.com | @romangram_com