#فقط_من_فقط_تو_پارت_300
- بخوای چرت و پرت بگی پا میشم میرم.
نیم خیز شدم که مهراب با دست بهم اشاره کرد که بشینم.
مهراب: بشین بابا. شوخی کردم. گفتم من که بی زن تو هم که بی شوهر از سر بیکاری و نبودن کیس مناسب با هم مزدوج شیم.
نشستم و یه چشم غره بهش رفتم. بلند خندید و گفت:
-عمرا" ... دیگه اگه تو بخوایم من نمی خوام. می خوای روزی 10 بار با این چشم غره ها سکته ام بدی.
با حرص دستمال رو میزو پرت کردم سمتش که هورد به کتفش و افتاد. مهراب با چشمهای گرد گفت:
- اوووو دست بزنم که داری دیگه هرگز.
این بار دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرمو خندیدم.
خواهر و برادر هر دوشون مشنگ و خل و چل بودن. اونقدر مهراب مسخره بازی در آورد و خندوندم که حالم یکم بهتر شد. یه ساعت بعدم ازش جدا شدم و رفتم بوتیک.
شیدا
romangram.com | @romangram_com