#فقط_من_فقط_تو_پارت_297
وقتی بهش گفتم فقط یه همکلاسیه چه لبخندی زد.
بی اختیار لبخند زدم.
مهراب سفارش دو تا بستنی داد. دستهاشو رو میز تو هم قلاب کرد و گفت:
-خوب چه خبر؟؟؟
بی تفاوت گفتم:
- سلامتی خبری نیست.
مهراب: خوب چرا انقدر عصبانی بودی؟؟؟
من: گرم بود به قول تو داغ کردم.
مهراب یه خنده ای کرد.
مهراب: شنیدم مسافرت بودی. خوب سوغاتی ما کجاست پس؟؟؟
یه ابرومو انداختم بالا و گفتم:
- نه که تو هر دفعه می ری مسافرت برام سوغاتی میاری من که یه مسافرت کاری رفتم باید برات هدیه می آوردم؟ روتو برم.
romangram.com | @romangram_com