#فقط_من_فقط_تو_پارت_296


فقط حرصی نگاش کردم. مهراب یکم خودشو کشید عقب و به در چسبید و تو همون حال رو به من گفت:

- باشه باشه اون جوری نگام نکن سکته کردم. بیا بریم بهت بستنی بدم یکم خنک شی شاید اخلاقت بهتر شه.

تو همون وضعیت عصبی گفتم:

-شکلاتی.

مهراب که دستش رفته بود سمت سوییچ گفت:

- چی؟؟؟

- شکلاتی می خوام.

مهراب بلند زد زیر خنده و گفت:

- باشه برای شما شکلاتی می گیرم.

دوتایی با هم رفتیم سمت کافی شاپی که اون دفعه رفته بودیم و آرتین ماها رو دیده بود. پشت یه میز رو به روی هم نشستیم. یاد اون روز افتادم. آرتین با دیدن مهراب چه پوزخندی زد.

یاد اون شب تو ترکیه رو پشت بوم افتادم. در مورد مهراب می پرسید.


romangram.com | @romangram_com