#فقط_من_فقط_تو_پارت_288
یهو آرتین یه چیزی تعریف کرد که آنا بلند بلند قهقهه زد جوری که یه چند دقیقه فقط داشت می خندید آرتین با خنده و خوشحال به آنا که از زور خنده هی سرش و تنش جلو و عقب می رفت نگاه می کرد.
یه دفعه آنا یه دستشو گذاشت رو شونه آرتین و سرشو گذاشت روش و دوباره خندید. شونه هاشو که از زور خنده تکون می خورد و می دیدم. آرتینم با دست چند تا ضربه به بازوی آنا زد.
یه لحظه خودمو تو آینه اتاق پرو دیدم صورتم قرمز بود.
خون خونمو می خورد. دوست داشتم برم آنا رو از آرتین جدا کنم و پرتش کنم بیرون.
دوست نداشتم آرتین به آنا لبخند بزنه. دوست نداشتم باهاش بگه و بخنده. دوست نداشتم باهاش خوب باشه.
آرتین باید فقط با من بخنده با من خوب باشه خوشیش با من باشه.
چه خری هستی شیدا چه توقعی داری تو خودت آرتین و رد کردی الان نشستی میگی آرتین باید برای تو باشه؟؟؟؟ بی خود پسره هم می مونه تا تو بهش بگی من دوست دارم. ببین به یه روز نکشیده با یکی دیگه رفته.
دست آرتین که روی بازوی آنا نوازشگرانه بالا و پایین میرفت جلوی نفسمو می گرفت.
احساس می کردم داره قلب منو فشار میده. بغض کرده بودم. نمی دونم چرا انقدر ناراحت بودم. هر کار می کردم نمی تونستم چشم ازشون بردارم. انگار مسخ شده بودم.
یه لحظه میون این خنده ها اتفاقی آرتین سرش چرخید و چشمش تو نگاهم قفل شد. یه لحظه تعجب و بهت و تو نگاهش دیدم اما خیلی سریع دوباره سرد شد دوباره یخ شد.
مشتری از اتاق پرو اومد بیرون. شلوار و پسندیده بود و می خواست بخره. باهاش حساب کردم. حوصله چونه زدنش و نداشتم. اونقدر اخم کرده بودم که دختره بی حرف و چونه ای مبلغ و پرداخت کرد و رفت.
romangram.com | @romangram_com