#فقط_من_فقط_تو_پارت_286


آرتین یه پوزخند مسخره دیگه ای زد و سرش و انداخت پایین و رفت تو کامپیوتر و همون جوری به زور گفت: علیک سلام.

آروم راهمو کج کردم و رفتم سر جای خودم پشت پیشخون. حالا نمی دونستم چی کار کنم. معذب بودم.

خدا نکشتت الهه اگه اون روز اون حرفها رو بهم نمی زد الان با دیدن آرتین هوایی نمیشدم. الان عذاب وجدانم نمی گرفتم.

یه یک ساعتی بی حرف سر کردیم. آرتین که سرش کلا" توکامپیوتر بود انگار اصلا" من نبودم. تک و توک مشتری میومد. خیلی از لباسای جدیدمون خوششون اومده بود.

آخرین مشتری و هم راه انداختم که یه دختر خوشتیپی وارد بوتیک شد. با خوشرویی لبخند زدم و سلام کردم.

من: سلام خوش اومدید.

دختره یه سلام و یه لبخند بهم زد و یه نگاهی به کل مغازه انداخت. تا چشمش به آرتین افتاد لبخندش عظیم تر شد و رفت سمتش.

چه دختره ی لوس مثل قورباغه دهن گشاد که یه مگس خوب دیدن حمله ور شده به آرتین.

برو بابا آرتین آدمی نیست که به هر کس و ناکسی روی خوش نشون بده. وگرنه تو این مدت که تو این مغازه بود باید با 1000 نفر دوست میشد.

همون جور داشتم حرص می خوردم از حرکات دختره و نیش بازش و اینکه م*س*تقیم به سمت آرتین میره و خیلی هم ذوق مرگه و با خودمم غزغز می کردم.

حال میده دیدن قیافه دختره وقتی آرتین بی محلش میکنه. ببین ببین چه لوسی هم سلام کرده انگار امروز شادترین روز زندگیشه اه اه اه ....


romangram.com | @romangram_com