#فقط_من_فقط_تو_پارت_282


همون جور که رسید و می نوشت و سرش پایین بود گفت: تو دختر خوب و با جنمی هستی. خوش قولم هستی ازت خوشم میاد . ولی نمی فهمم چرا می خوای انقدر خودتو اذیت کنی به خاطر یکم پول. اگه قبول کنی و زن آرش من بشی خیلی بیشتر از اینا گیرت میاد. می تونی بشینی تو خونه و خانمیتو بکنی. دیگه حتی نیاز نیست کار کنی و از صبح تا شب سگ دو بزنی. بی نیاز دنیا میشه. تو فقط قبول کن....

کلافه بودم. هر بار همین آش بود و همین کاسه من نمی فهمم چه اصراری داره که اون پسر نچسب زشت زن طلاق داده منحرف لشش و ببنده به من بدبخت فلک زده. همینم مونده که بیام زن اون آرش عوضی شم و هر شب برم دم این خونه و اون خونه و این پارتی و اون پاسگاه جمش کنم. بدبختیهای خودم کمه باید جور پسر بی ارزه و آشغال اینم بکشم.

یه اخم کوچیک کردم. نباید ناراحتش می کردم. تازه راضی شده که بهم مهلت بده. چاپلوسانه گفتم: من لیاقت پسر شما رو ندارم. پسر شما باید یه دختری و بگیره که در سطح خانواده اتون باشه.

دقیقا" منظورم همون دوست دخترای بدتر از خودش بود.

محمودی رسید و نوشت. همون جور که رسید و سمتم دراز می کرد تا بگیرمش گفت: من هر دختری و نمی خوام یه دختر محکم و مقاوم واسه پسرم می خوام یکی مثل تو که رو پای خودش ایستاده باشه.

دستمو دراز کردم که رسید و بگیرم که کشیدش عقب.

یه اخم کوچیک کردم و بهش نگاه کردم.

یه لبخند رو لبش بود که خوشم نمیومد. گفت: یادت که نرفته اگه نتونی قرض و بدی باید بله رو بگی خودت قول دادی و به گفته خودت سر حرفت هستی وگرنه بابات از همه چی خبر دار میشه.

اخمم بیشتر شد. بمیرم بهتر از اینه که زن پسر تو بشم و تو پدر شوهرم. من بگم غلط کردم قول دادم راضی می شی؟ وقتی قول می دادم به تنها چیزی که فکر می کردم تهیه پول برای عمل بابا بود. حتی یک درصدم فکر نمی کردم که شاید یه روزی مجبور بشم راستی راستی به حرفم عمل کنم.

خیلی نامرد بود که تو اون شرایط مریضی و بودن بابا تو بیمارستان شرط قرض دادن و پس دادن و ندادن پولش ازدواج با پسرش بوده. این م*ر*ت*ی*ک*ه مثلا" خیر سرش یک زمانی جزو دوستای بابا بوده. اه اه مرده شور این دوستی و ببرن.

وقتی دید که اخم کردم و جواب نمی دم رسید و دوباره گرفت سمتم و گفت: فعلا" 3 هفته وقت داری هر چند چشمم آب نمی خوره تو اول و آخرش عروس خودمی.


romangram.com | @romangram_com